خرید بک لینک
در کشور من هر چقدر که تلاش کنی محکومی به چارچوبی که برایت در لباس فقر و تورم و نداری دوخته اند! اگر هم خانه ای و ماشینی داری بس است برای خوشبخت بودن و تن دادن به همینی که هست! اگر هم بیش از این ها داری که هم نشین با خدایانی و من حتی نمی توانم تصورت هم کنم!

زندگی زیباست؟

برچسب: نویسنده: هلیا رادمنش تاريخ: پنجشنبه 1 اسفند 1398 ساعت: 2:26

سال جدید با کلی ایده های کهنه، آرزوهای مرده، تلاش های نامربوط، راه های نیمه رفته و نرفته!!! کجای این یعنی یه چیزی جدید شده؟؟؟

ولی خب آدما عادت دارن فک کنن سال جدید یعنی یه شروع جدید، که اصلا هم اینطور نیست!

ولی... بی خیال... یه شروع جدید باشه مگه چی می شه؟

اگه راه می افته کار زندگی بذار سال جدید یه شروع جدید باشه!

راه زیادی باید رفت!

برچسب: نویسنده: هلیا رادمنش تاريخ: پنجشنبه 1 اسفند 1398 ساعت: 2:26

اصول تفکر در کشور من معنی ندارد! اینجا فقط صف هست و دیگر هیچ!

برچسب: نویسنده: هلیا رادمنش تاريخ: پنجشنبه 1 اسفند 1398 ساعت: 2:26

آن سفرکرده که صد قافله دل همره اوست

هر کجا هست خدایا به سلامت دارش.

برچسب: نویسنده: هلیا رادمنش تاريخ: پنجشنبه 1 اسفند 1398 ساعت: 2:26

به پاهای خودت
موقع راه رفتن نگاه کن....
داٸما یکی جلو هست و یکی عقب...
نه جلویی بخاطر جلو بودن مغرور میشه...
نه عقبی چون عقب هست شرمنده و ناراحت...
چون میدونن شرایطشون داٸم عوض میشه...
روز های زندگی ما هم دقیقا همین حالته...

دنیا دو روزه...
روزی با تو ، روزی علیه تو...
روزی که با تو هست،مغرور نشو...
روزی که علیه تو هست، ناامید نشو...

هر دو میگذره

برچسب: نویسنده: هلیا رادمنش تاريخ: پنجشنبه 1 اسفند 1398 ساعت: 2:26

همین که باشی و بدونی می شه جلو رفت توی اون لحظه هایی که داری عقبگرد می کنی، داری عقب نشینی می کنی، با تموم وجود خسته ای و می خوای بگی لعنتی تمومش کن یعنی هنوز یه کلید توی جیبت باقی مونده!

همه ی وجود آدمی به همین کلیدهاس. فقط گاهی نمیشه دیگه! ها؟ نمیشه!

حالا تو هر چقدر می خوای فکر کن که محدودیت ها روباید بشکنی. نمیشه!

لعنت به نتونستن!

برچسب: نویسنده: هلیا رادمنش تاريخ: پنجشنبه 1 اسفند 1398 ساعت: 2:26

به گمان من یکی از فرایندهای مهم مدیریت، افشاندن بارانی از تشویق بر سر کارکنان برای پیشرفت آنان است. تشویق باید هم از روح و هم از جیب کارکنان سر درآورد.

جک ولش

برچسب: نویسنده: هلیا رادمنش تاريخ: پنجشنبه 1 اسفند 1398 ساعت: 2:26

دنگ .... دنگساعت گیج زمان در شب عمرمی زند پی درپی زنگزهر این فکر که این دم گذر استمی شود نقش به دیوار رگ هستی منلحظه ام پر شده از لذتیا به زنگار غمی آلوده استلیک چون باید این دم گذردپس اگر می گریم گری

برچسب: نویسنده: هلیا رادمنش تاريخ: پنجشنبه 1 اسفند 1398 ساعت: 2:26

صفحه بندی